معضلات جدی درمان معنوی را بشناسیم:

🖋۱. وقتی پزشک به یک نفر بگوید خدایی ناکرده دچار بیماری سرطان شده است، هم خود بیمار و هم خانواده اش از لحاظ روحی به هم میریزند. و طبیعتا با جدی گرفتن موضوع به دنبال درمان و هزینه کردند خواهند رفت، اگر هم اوضاع مالی خوبی نداشته باشند، هزینه درمان را به هر نحوی که شده جور می کنند تا بیمار آنها زیر نظر پزشک، درمان شیمیایی [دردناک و زجر آوری] را شروع کند که در آخر هم معلوم نیست بطور کامل از بیماری شفا می یابد یا خیر!
اما وقتی ما به یک نفر بگوییم مبتلا به جن ، جادو یا یکی دیگر از بیماری های ماورایی یست، اولین کاری که میکند نسبت به ما بدبین شده و بدون جدی گرفتن مساله، آن را همانجا رهایش میکند. اگر هم بخواهد خوشبین باشد و موضوع را جدی بگیرد، زمانی که مساله را با خانواده یا دوستان خودش در میان میگذارد به او می گویند که فکرتو درگیر این چرندیات نکن، ارتباطت را با خدا قوی کن، آیت الکرسی بخوان تا هیچ ضرر ماورایی به تو نرسد!

واقعا عجیب است…!!

همه ی بیماریها جدی گرفته می شوند، به هیچ فرد بیماری [ حتی یک عفونت ساده] توصیه نمی شود خدا را بچسبد تا بیماری اش درمان شود. بلکه همه ی افراد خانواده بسیج می شوند و از زیر سنگ هم که شده پول جور میکنند تا به پزشک و بیمارستان مراجعه کنند. اما اگر حرف از بیماری ماورایی زده بشود، همه یا بی پول و ناتوان می شوند یا متخصص و صاحب نظر در حوزه ی متافیزیک که این مسائل چرند هستند، و حتی وقت و انرژی کافی برای انجام نسخه های رایگان نیز نخواهند گذاشت. در صورتی که خطرات بیماری های ماورایی اگر بیشتر از بیماری های جسمی نباشد، کمتر از آن نیز نخواهد بود.

🖋۲. وقتی پزشک به یک فرد بیمار که مثلا عمل جراحی قلب باز انجام داده است بگوید تا چند روز یا چند ماه اجازه ملاقات با افراد، بیرون منزل رفتن و یا انجام هر نوع فعالیت کاری نخواهی داشت، هم خود بیمار و هم سایر افراد خانواده و دوستانش موضوع را جدی گرفته و با بیمار همکاری لازم را خواهند کرد. اما وقتی ما به برخی بیماران خود می گوییم بعد از درمان معنوی سعی کنید تا چند روز از خانه خارج نشوید [چون جسم شما باز است و ممکن است تحت تاثیر انرژی های منفی بیرون از منزل قرار بگیرید] یا هنگام درمان باید راس فلان ساعت در منزل باشید، با واکنش هایی مانند: نمی توانم کارم را رها کنم، یا مرخصی نمی دهند، مغازه ام چه می شود؟ یا کلاس دارم، باشگاهم چه می شود؟ دوستانم بلیت سینما، پارک آبی و استخر تهیه کرده اند، قرار کوه رفتن داریم نمیتوانم کنسل کنم، پیاده روی روزانه ام چه می شود؟ و مانند اینها مواجه می شویم.

همین فرد بعد از یک مدت می آید و می گوید، چرا دوباره حالم بد شد؟ چرا علایم سابقم برگشت؟ خب علایم سابق شما باید هم برگردد وقتی خانه ی امن و پاکسازی شده ات را [بدون توجه به خطرات ماورایی که خارج از منزل منتظرت هستند] رها میکنی و خودت را به انرژی های منفی بیرون میسپاری! انرژی هایی که مثل گرگهای گرسنه منتظرند تا هاله ی شکننده تو را بدرند و وارد جسم تازه درمان شده ات بشوند. [جسمی که توسط درمان معنوی پاک و سفید شده باشد، برای انرژی های منفی، از دور اصطلاحا چشمک میزند، تا زمانی که هاله تقویت شود]

🖋۳. اما مشکل دیگری که امروزه اکثر بیماران ماورایی متاسفانه با آن درگیر هستند، عدم درک و همکاری بعضی خانواده هاست. خانواده ی بیمار ماورایی می تواند با درک کردن بیمار و فراهم آوردن جوی سالم، آرام و به دور از تنش در منزل، مهمترین نقش در بهبودی فرزند یا همسر خود داشته باشند. اما وقتی ببینیم درمانجوهای ما نه تنها توسط خانواده شان درک و حمایت نمی شوند بلکه مورد تمسخر، طعنه و آزارهایی [از قبیل ورود به اتاق بیمار و یا زنگ زدن تعمدانه به گوشی بیمار هنگام انجام جلسه ی درمان و مانند اینها، باعث به هم زدن تمرکز و آرامش او می شوند.] قرار می گیرند، جز تاسف خوردن چیزی نمی توانیم بگوییم.

🖋۴. پس شما ای بیمار ماورایی، هیچ کسی جز خودت نمی تواند درک کند که چه خطری دارد تهدیدت میکند، هیچ کسی جز خودت نمی تواند برایت دلسوزی کند. دوستانی که برایت بلیت سینما و استخر میگیرند اول برای تفریح و سرگرم شدن خودشان است و بعد تو. معلوم است اگر به آنها بگویی درمان معنوی انجام داده ام و اجازه بیرون رفتن ندارم با تمسخر آنها مواجه خواهی شد! اما این تو هستی که باید این تابو را بشکنی، این تو هستی که باید برای سلامتی خودت بجنگی و ارزش قائل بشی، این تو هستی که باید تابوی ترس از مورد تمسخر قرار گرفتن بیماری ماورایی را بشکنی. چون اگر الان بخاطر تمسخر دیگران یا هر دلیل دیگری، درمان معنوی خود را رها کنی، مطمئن باش بالاخره یک روزی، یک چیزی، یک کسی، یا یک جایی به این نتیجه خواهی رسید تنها راه نجات تو بهره گرفتن از همین سبک از درمان است، اما ممکن است آن روز، دیگر خیلی دیر شده باشد…